السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
366
تفسير الميزان ( فارسي )
در مقابل ضلال قرار گرفته باشد و در اين صورت به خوبى روشن مىشود كه مراد از ضلال ، جهل در مقابل حكم است ، زيرا حكم به معناى اصابه نظر و درك حقيقت هر امرى و متقن بودن نظريه در تطبيق عمل با نظريه است . در نتيجه معناى حكم ، قضاوت به حق در خوبى و يا بدى يك عمل ، و تطبيق عمل با آن قضاوت است و اين قضاوت به حق همان است كه به انبياء داده مىشود ، هم چنان كه قرآن كريم درباره آنان فرمود : « وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه » « 1 » . بنا بر اين ، مراد موسى ( ع ) اين است كه اگر آن روز آن عمل را كردم ، در حالى كردم كه به خاطر جهل گمراه بودم و مصلحت كار را نمىدانستم و نمىدانستم در اين عمل ، حق چيست تا پيروى كنم . و خلاصه : حكم خدا را نمىدانستم ، يك نفر از بنى اسرائيل مرا به يارى خود خواند و من او را يارى كردم و هرگز احتمال نمىدادم كه اين يارى او به كشته شدن مرد قبطى مىانجامد و عاقبت وخيمى به بار مىآورد و مرا ناگزير مىكند كه از مصر بيرون شده به مدين بگريزم و سالها از وطن دور شوم . از اينجا روشن مىشود اينكه بعضى « 2 » گفتهاند : مراد از ضلالت ، جهل است ، البته جهل به اين معنا كه آدمى بدون پروا اقدام به عملى كند و درباره عواقب آن نينديشد هم چنان كه در شعر شاعر آمده : الا لا يجهلن احد علينا فنجهل فوق جهل الجاهلينا « 3 » و همچنين اينكه بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : مراد از ضلالت ، محبت است هم چنان كه كلام فرزندان يعقوب كه به پدرشان گفتند : « تَاللَّه إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ » « 5 » به معناى محبت تفسير شده ، يعنى تو هم چنان بر محبت يوسف باقى هستى و در آيه مورد بحث معناى كلام موسى ( ع ) اين است كه آن روز كه من آن قبطى را كشتم ، از اين جهت بود كه من از دوستداران خدا بودم ، و دوستى با خدا ، اجازه نداد كه در عاقبت عمل خود بينديشم ،
--> ( 1 ) هيچ رسولى نفرستاديم مگر براى اينكه به اذن خدا مطاع قرار گيرد . سوره نساء ، آيه 64 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 69 . ( 3 ) اعلام مىكنم كه احدى با ما جهالت نكند و ما را وادار نسازد كه ما بالاترين جهالتها را در باره او بكنيم . ( 4 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 69 . ( 5 ) قسم به خدا تو هم چنان در گمراهى سابقت هستى . سوره يوسف ، آيه 95 .